محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره

وروجک

وروجک موچولو

امروز وروجکم جای جدیدی برای پنهان شدن پیداکرده   تازگی ها توخونمون بشکن بشکنی رو به پاکرده که متاسفانه عکس خراب کاریهاشو ننداختم مثلا شکستن قوری وچند تانلبکی شکستن ظرف بلور  وسرجاروبرقی   موچولوم وخرسی که سرخی صداش میکنه     این مطالب مربوط به اسفند ماه هست ولی متاسفانه نرسیدم اپ کنم   عید مبارک ...
5 فروردين 1393

تولددایی

سلام چندروز دیگه تولددایی جون هست وما برای اینکه باباجون ومامان جون به مسافرت میرفتن کمی زود گرفتیم           ولی متاسفانه چای داغ رودست پسر کوچولوم ریخت وتولد به هم خورد   الهی فدات شم پسرکم دایی جون تولدت مبارک ...
18 اسفند 1392

اخم دایی

امروز وقتی کوچولو غذانمیخورد گفتم دایی دعوات میکنه ها شیطون بلا گفت بجور(اینجوری)       کوچولوم عاشق داییش هرچیزی که دوست داره اگه بپرسم کی خریده میگه ادایی صدای زنگ در بیاد میگه ادایی قاقا بخریم میگه ادایی درهمه حال فقط ادایی     ببخشیدعکس جدید این دورو نداشتم ...
29 بهمن 1392

پازل

پسر کوچولوم این روزها خیلی دوست داره پازل درست کنه   البته باجمله های بامزه ای که میگه مامان ات پازه گوش (مامان بشین پازل درست کن)       البته مامانی کمکش میکنه     اخرش هم پوه بوس بو (پوه خرسه بوس بفرما)   ...
29 بهمن 1392

یک روز خوب

سلام امروز روز خیلی خوبی هست چون پسر کوجولوم بعداز مریضی شدید باز امروز شلوغی هاش رو شروع کرد وای که چقدر دلم برای کارهاش تنگولیده بود     البته عکسهاجدید نیستن     باکارهای جدیدت نوشتن سخت شده مثلا تا چشم منو دور میبینی دیوار مینویسی       یا وقتی سر گرم کاری هستم همش اب میخوای یا ابازی میخوای (اسباب بازی)و...   ...
24 بهمن 1392

این روزها

این روزهاپسر کوچولوی من بیشتر باسه چرخه وماشینش مشغول هست ولوازم برقی خونمون یک نفس راحتی میکشن       اکثر وقت ها خرس کوچولو رومی بره دی دی     نفسم اینجا داشت منم سوار میکرد انم سوار سبد کوچولوی جلوی سه چرخه به زور هم میگفت باید سوار شی       اخه مگه من جا میشم بلا   چندروز پیش خواستم یک کیک بپزم که محمد مهدی هم امد کمکم انم چه کمکی اگه گفتین؟       اولش فوت کردن ارد بود واااااااااااااااااااای چه قه قه های  ای کاش میشد ظرف ارد رونگیرم ولی خوب دیگه...   بعداز جمع کردن وتمیز کاری دیدم یک تخم مرغ برداشت...
8 بهمن 1392

جشن تولد دوسالگی

      سلام دیروز تولد پسر نازم بود بهترین روز زندگی من وبابا پسرکوچولوی من منتظر مهمون هاش           واماکادوها       باباجون ومامان جون این ماشین شاری خوشگل رو خریده بودن (مامان وبابای من)دست تون دردنکنه مامان بابای عزیزم       دایی وزن دایی مهربون هم سه چرخه خریده بودن دست گل تون درد نکنه     بابایی ومن هم شلوار خریدیم     وپسر عمه مهدی که جولی پنگوئین اورده بودن دستتون دردنکنه     بابامحمدوانه هم یک ...
30 دی 1392

پسرنازم

پسر کوچولوم وقتی بعداز مدتی باباجون ومامان جون رودید چسبید بهشون وتامدتی جدانشد وقتی هم می خواستیم بیایم خونه باکلی گریه وبه زور جداش کردیم از باجون ومان جون البته به زبون شیرین وروجکم       ...
28 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به وروجک می باشد